نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۴۹۸ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

بیا کز غیر تو بیزار گشتم

وگر خفته بُدَم بیدار گشتم

بیا ای جان که تا روز قیامت

مقیم خانهٔ خمار گشتم

ز پرّ و بال خود گل را فشانَد

به کوه قاف خود طیّار گشتم

تُرُش دیدم جهانی را من از ترس

در آن دوشاب چون آچار گشتم

عقیده این چنین سازید شیرین

که من زین خمره شکربار گشتم

یکی چندی بریدم من از اغیار

کنون با خویشتن اغیار گشتم

ز حال دیگران عبرت گرفتم

کنون من عبره الابصار گشتم

بیا ای طالب اسرار عالم

به من بنگر که من اسرار گشتم

بدان بسیار پیچید این سر من

که گرد جبه و دستار گشتم

از آن محبوس بودم همچو نقطه

که گرد نقطه چون پرگار گشتم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این الشعر شاعر از بیزاری خود از غیر صحبت می‌کند و به معشوق خود دعوت می‌کند تا بیاید. او بیان می‌کند که در خمار عشق تا روز قیامت می‌ماند و از دنیای مادی و آنچه که او را می‌آزارد، فاصله گرفته است. شاعر به دنبال حقیقت و اسرار عالم است و از تجارب و عبرت‌هایی که از دیگران گرفته، به حقیقت خود پی برده است. او به نوعی از زندانی بودن و جستجوی هویت خویش در میان پیچیدگی‌های زندگی سخن می‌گوید. در نهایت، او خود را همچون نقطه‌ای توصیف می‌کند که گرد محور خود در حال چرخش است.