نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۵۱۸ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

من آن ماهم که اندر لامکانم

مجو بیرون مرا در عین جانم

تو را هر کس به سوی خویش خواند

تو را من جز به سوی تو نخوانم

مرا هم تو به هر رنگی که خوانی

اگر رنگین اگر ننگین ندانم

گهی گویی خلاف و بی‌وفایی

بلی تا تو چنینی من چنانم

به پیش کور هیچم من چنانم

به پیش گوش کر من بی‌زبانم

گلابه چند ریزی بر سر چشم

فروشو چشم از گل من عیانم

لباس و لقمه‌ات گل‌های رنگین

تو گل خواری نشایی میهمانم

گل است این گل در او لطفی است بنگر

چو لطف عاریت را واستانم

من آب آب و باغ باغم ای جان

هزاران ارغوان را ارغوانم

سخن کشتی و معنی همچو دریا

درآ زوتر که تا کشتی برانم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان عمیق و روحانی شاعر درباره عشق و ارتباط عاطفی می‌پردازد. شاعر خود را به عنوان ماهی در لامکان معرفی می‌کند که نمی‌توان او را خارج از وجودش یافت. او عشق را به گونه‌ای توصیف می‌کند که هیچ‌کس نمی‌تواند او را به جز سوی محبوب بخواند و هر رنگی که محبوب به او بدهد، او آن را نمی‌سنجد. شاعر بیان می‌کند که در برابر نادانی و غفلت دیگران، او هم تنها است و هیچ‌چیز نمی‌تواند او را درک کند. او همچنین نسبت به زیبایی و لطافت عشقش تأکید دارد و به صورتی استعاری، خود را به آب و باغ و گل نسبت می‌دهد و به دنبال بیان عمیق‌تری از معنی و ارتباط عشق از طریق کشتی و دریا می‌باشد. در نهایت، او درخواست می‌کند که محبوب سریع‌تر بیاید تا او بتواند عشقش را به کمال برساند.