غزل شمارهٔ ۱۵۲۳ مولانا
مولانا / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
نه آن شیرم که با دشمن برآیم
مرا این بس که من با من برآیم
چو خاک پای عشقم تو یقین دان
کز این گِل چون گل و سوسن برآیم
سیهپوشم چو شب من از غم عشق
وزین شب چون مه روشن برآیم
از این آتش چو دودم من سراسر
که تا چون دود از این روزن برآیم
منم طفلی که عشقم اوستاد است
بنگذارد که من کودن برآیم
شوم چون عشق دایم حی و قیوم
چو من از خواب و از خوردن برآیم
هلا تن زن چو بوبکر ربابی
که تا من جان شوم وز تن برآیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر نشاندهندهی درگیریهای درونی شاعر است. او ابتدا بیان میکند که نمیتواند با دشمن بجنگد و تنها با خود باید مبارزه کند. عشق برای او به اندازهای مهم است که همه چیز را تحت تاثیر قرار میدهد، حتی از غم و شبهای تیرهای که دارد، میتواند به روشنی و زیبایی برسد. او خود را به دود و آتش تشبیه میکند و از تنگنایی که در آن قرار دارد، آرزوی رهایی میکند. در نهایت، شاعر به عشق و اهمیت آن در زندگیاش اشاره کرده و از قدرت آن برای تحول و رسیدن به حالتای بالاتر سخن میگوید.