نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۵۲۸ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

به پیش باد تو ما همچو گردیم

بدان سو که تو گردی چون نگردیم

ز نور نوبهارت سبز و گرمیم

ز تأثیر خزانت سرد و زردیم

ز عکس حلم تو تسلیم باشیم

ز عکس خشم تو اندر نبردیم

عدم را برگماری جمله هیچیم

کرم را برفزایی جمله مردیم

عدم را و کرم را چون شکستی

جهان را و نهان را درنوردیم

چو دیدیم آنچ از عالم فزون است

دو عالم را شکستیم و بخوردیم

به چشم عاشقان جان و جهانیم

به چشم فاسقان مرگیم و دردیم

زمستان و تموز از ما جدا شد

نه گرمیم ای حریفان و نه سردیم

زمستان و تموز احوال جسم است

نه جسمیم این زمان ما روح فردیم

چو نطع عشق خود ما را نمودی

به مهره مهر تو کاستاد نردیم

چو گفتی بس بود خاموش کردیم

اگر چه بلبل گلزار و وردیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و تأثیر آن بر حال و هوای انسان‌هاست. شاعر بیان می‌کند که ما تحت تأثیر نور و گرمای عشق قرار داریم و به همین دلیل از سردی و پژمردگی دوریم. در وجود ما عشق به مثابه نوری است که ما را سبز و سرزنده نگه می‌دارد. شاعر همچنین به تضاد انسان‌ها اشاره می‌کند: عاشقان با چشم خود جهان را زیبا می‌بینند، در حالی که فاسقان تنها مرگ و درد را می‌یابند. او به اتحاد روح و عشق اشاره دارد و می‌گوید که در این حالت، بدن و فصل‌ها برای ما معنایی ندارند، زیرا ما روحی آزاد و عاشق هستیم. در نهایت، او تأکید می‌کند که در عشق، همه چیز به توازن می‌رسد و انسان به اصل وجود خویش نزدیک می‌شود.