نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۵۳۱ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

بیا کامروز شَه را ما شکاریم

سَرِ خویش و سَرِ عالَم نداریم

بیا کامروز چون موسیِ عمران

به مردی گَرد از دریا برآریم

همه شب چون عصا افتاده بودیم

چو روز آمد چو ثُعبان بی‌قراریم

چو گِردِ سینهٔ خود طوف کردیم

یدِ بیضا ز جیبِ جان برآریم

بدان قدرت که ماری شد عصایی

به هر شب چون عصا و روز ماریم

پیِ فرعونِ سرکش اژدهاییم

پی موسی عصا و بُردباریم

به همت خونِ نمرودان بریزیم

تو این منگر که چون پشّه نزاریم

برافزاییم بر شیران و پیلان

اگر چه در کفِ آن شیر، زاریم

اگر چه همچو اُشتر کژنهادیم

چو اُشتر سوی کعبه راهواریم

به اقبالِ دو روزه دل نبندیم

که در اقبالِ باقی کامکاریم

چو خورشید و قمر نزدیک و دوریم

چو عشق و دل نهان و آشکاریم

برای عشق خون‌آشامِ خون‌خوار

سگانش را چو خون اندر تغاریم

چو ماهی وقتِ خاموشی خموشیم

به وقتِ گفتْ ماهِ بی‌غُباریم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به دعوت به عمل و اتحاد اشاره دارد و تمثیلاتی از داستان‌های مذهبی مانند موسی و فرعون را به کار می‌برد. شاعر از عزمی راسخ سخن می‌گوید که ما باید با قدرت و همت خود بر مشکلات غلبه کنیم و از ناتوانی دوری کنیم. او تأکید می‌کند که نباید به ظواهر و محدودیت‌ها توجه کرد و باید با اراده قوی مانند شیران و پیلان عمل کنیم. در نهایت، شاعر به عشق و تلاش برای دست‌یابی به اهداف بلند اشاره دارد و می‌گوید که در زمان سکوت باید صبور باشیم و در زمان تلاش، انرژی و شجاعت نشان دهیم.