نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۵۳۵ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

بیا تا قدرِ یکدیگر بدانیم

که تا ناگه ز یکدیگر نمانیم

چو مؤمن آینه‌یْ مؤمن یقین شد

چرا با آینه ما روگرانیم؟

کریمان جان فدایِ دوست کردند

سگی بگذار، ما هم مردمانیم

فسون قل اعوذ و قل هو الله

چرا در عشق همدیگر نخوانیم؟

غرض‌ها تیره دارد دوستی را

غرض‌ها را چرا از دل نرانیم؟

گهی خوشدل شوی از من که میرم

چرا مرده‌پرست و خصمِ جانیم؟

چو بعدِ مرگ خواهی آشتی کرد

همه عمر از غمت در امتحانیم

کنون پندار مُردم، آشتی کن

که در تسلیم، ما چون مردگانیم

چو بر گورم بخواهی بوسه دادن

رُخم را بوسه ده، کاکنون همانیم

خمش کن مرده‌وار ای دل، ازیرا

به هستی متهم ما زین زبانیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از اهمیت شناخت و قدر دانستن یکدیگر سخن می‌گوید و تأکید می‌کند که باید در زندگی با هم مهربان باشیم، چرا که ممکن است ناگهانی یکدیگر را از دست بدهیم. او به ارتباط مؤمنان اشاره می‌کند و می‌پرسد چرا باید با یکدیگر در تعارض باشیم. همچنین به وفاداری و فدای کردن جان برای دوستان اشاره می‌کند. شاعر به این نکته می‌رسد که دوستی باید خالص و بدون غرض باشد و از دل تنگی‌ها و کینه‌ها دوری کرد. در نهایت، او به مفهوم آشتی بعد از مرگ می‌پردازد و از انسان‌ها می‌خواهد که در زمان حیات خود با یکدیگر مهربان باشند تا در نهایت عمرشان با آرامش سپری شود.