غزل شمارهٔ ۱۵۴۱ مولانا
مولانا / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
مرا خواندی ز در تو خستی از بام
زهی بازی زهی بازی زهی دام
از آن بازی که من می دانم و تو
چه بازیها تو پختستی و من خام
توی کز مکر و از افسوس و وعده
چو خواهی سنگ و آهن را کنی رام
مها با این همه خوشی تو چونی
ز زحمتهای ما وز جور ایام
چه می پرسم تو خود چون خوش نباشی
که در مجلس تو داری جام بر جام
مرا در راه دی دشنام دادی
چنین مستم ز شیرینی دشنام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از بازیها و فریبهایی که در روابط انسانی وجود دارد صحبت میکند. او به کسی که او را دعوت کرده اشاره میکند و از مکر و وعدههای تو خسته شده است. شاعر از اینکه چگونه فرد مقابل با وجود زحمتهای دیگران و سختیهای زندگی خوشحال به نظر میرسد، تعجب میکند. همچنین، او به دشنامهایی که دریافت کرده اشاره میکند و جالب اینجاست که از آن دشنامها نیز شیرینی میچشد، که نشاندهنده یاری جستن از زیباییهای زندگی حتی در مشکلات است.