نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۵۵۳ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

ما صحبت همدگر گزینیم

بر دامن همدگر نشینیم

یاران همه پیشتر نشینید

تا چهره همدگر ببینیم

ما را ز درون موافقت‌هاست

تا ظن نبری که ما همینیم

این دم که نشسته‌ایم با هم

می بر کف و گل در آستینیم

از عین به غیب راه داریم

زیرا همراه پیک دینیم

از خانه به باغ راه داریم

همسایه سرو و یاسمینیم

هر روز به باغ اندرآییم

گل‌های شکفته صد ببینیم

وز بهر نثار عاشقان را

دامن دامن ز گل بچینیم

از باغ هر آنچ جمع کردیم

در پیش نهیم و برگزینیم

از ما دل خویش درمدزدید

ما دزد نه‌ایم ما امینیم

اینک دم ما نسیم آن گل

ما گلبن گلشن یقینیم

عالم پر شد نسیم آن گل

یعنی که بیا که ما چنینیم

بومان ببرد چو بوی بردیم

مه مان کند ار چه ما کهینیم

هر چند کمین غلام عشقیم

چون عشق نشسته در کمینیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به تبادل احساسات و ارتباط عمیق میان دوستان و یاران اشاره می‌کند. آنها به گفت‌وگو و نشستن در کنار یکدیگر مشغولند تا چهره یکدیگر را ببینند و از درون خود تأثیرات مثبت و همدلی را احساس کنند. شاعر بر این نکته تأکید می‌کند که آنها از عشق و دوستی به یکدیگر پیوند خورده‌اند و با هم به باغی پر از گل می‌روند تا زیبایی‌ها و عشق را جشن بگیرند. آنها به همدیگر هدیه‌های محبت و دوستی می‌دهند و نه دزدان، بلکه افراد مومن و وفادار به یکدیگر هستند. در نهایت، وجود عشق و همدلی را به طبیعت و نسیم گلابی تشبیه می‌کند و دعوت می‌کند تا به این عشق پایبند بمانند.