غزل شمارهٔ ۱۵۵۷ مولانا
مولانا / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
یا رب توبه چرا شکستم
وز لقمه دهان چرا نبستم
گر وسوسه کرد گرد پیچم
در پیچش او چرا نشستم
آخر دیدم به عقل موضع
صد بار و هزار بار رستم
از بندگی خدا ملولم
زیرا که به جان گلوپرستم
خود من جعل الهموم هما
از لفظ رسول خوانده استم
چون بر دل من نشسته دودی
چون زود چو گرد برنجستم
اینها که نبشتم از ندامت
آن وقت نبشته بود دستم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات به توبه و احساس ندامت خود اشاره میکند. او از شکستن توبهاش و وسوسههایی که او را به گناه کشاندهاند سخن میگوید. با وجود اینکه بارها و بارها تلاش کرده تا به بندگی خدا پایبند بماند، احساس میکند که به دام وسوسهها افتاده و از این وضعیت نگران و ملول است. او به ناتوانی خود در مقاومت در برابر این وسوسهها و به عدم قدرت عقلش در برابر آنها اعتراض میکند و در نهایت از این که نمیتواند به درستی طریقت را ادامه دهد، ابراز ندامت میکند.