نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۵۶۸ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

ای جان لطیف و ای جهانم

از خواب گرانت برجهانم

بی‌شرم و حیا کنم تقاضا

دانی که غریم بی‌امانم

گر بر دل تو غبار بینم

از اشک خودش فرونشانم

ای گلبن جان برای مجلس

بگرفته امت که گل فشانم

یک بوسه بده که اندر این راه

من باج عقیق می ستانم

بسیار شب است کاندر این دشت

من از پی باج راهبانم

شب نعره زنم چو پاسبانان

چون طالب باج کاروانم

همخانه گریخت از نفیرم

همسایه گریست از فغانم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و تمنای خود برای رسیدن به محبوبش سخن می‌گوید. او در حالت خواب و بی‌خبری محبوبش را می‌بیند و به او تقاضایی می‌کند. شاعر احساس عمیق خود را ابراز کرده و از غم و اشک خود می‌گوید. او با استعاره‌هایی چون "گلبن جان" و "بوسه" به زیبایی و ارزش عشق اشاره دارد. همچنین، شاعر به تنهایی و شب‌های طولانی خود اشاره می‌کند و این که چگونه اشک و ناله‌اش بر دلش اثر می‌گذارد. در نهایت، او به شدت احساس تنهایی و درد دوری را تجربه می‌کند که باعث سوز و گداز در دلش می‌شود.