نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۵۶۹ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

ناآمده سیل تر شدستیم

نارفته به دام پای بستیم

شطرنج ندیده‌ایم و ماتیم

یک جرعه نخورده‌ایم و مستیم

همچون شکن دو زلف خوبان

نادیده مصاف ما شکستیم

ما سایه آن بتیم گویی

کز اصل وجود بت پرستیم

سایه بنماید و نباشد

ما نیز چو سایه نیست هستیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بحران و ناامیدی اشاره دارد. شاعر خود را در وضعیتی قرار می‌دهد که مانند مهره‌های شطرنج بدون تجربه، در دام مشکلات گرفتار شده‌اند. آن‌ها به حقیقتی دست نیافته‌اند و تنها در سایه معشوق خود زندگی می‌کنند. این سایه، که نماد فقدان واقعیات و وجود است، نشان می‌دهد که آن‌ها احساس می‌کنند وجود ندارند، با اینکه در حقیقت وجود دارند. شعر به نوعی به احساس بی‌هویتی و سردرگمی در زندگی اشاره دارد.