نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۶۲۵ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)

دو هزار عهد کردم که سر جنون نخارم

ز تو درشکست عهدم ز تو باد شد قرارم

ز ره زیاده‌جویی به طریق خیره‌رویی

بروم که کدخدایم غله بدروم بکارم

همه حل و عقد عالم چو به دست غیب آمد

من بوالفضول معجب تو بگو که بر چه کارم

چو قضا به سخره خواهد که ز سبلتی بخندد

سگ لنگ را بگوید که برس بدان شکارم

چو بر اوش رحم آید خبرش کند که بنشین

بهل اختیار خود را تو به پیش اختیارم

اگرت شکار باید ز منت شکار خوشتر

همه صیدهای جان را به نثار بر تو بارم

نه ز دام من ملالی نه ز جام من وبالی

نه نظیر من جمالی چه غریب و ندره یارم

خمش ار دگر بگویم ز مقالت خوش او

بپرد کبوتر دل سوی اولین مطارم

تبریز و شمس دین شد سبب فروغ اختر

رخ شمس از او منور به فراز سبز طارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و وابستگی عاطفی است که شاعر به معشوق خود دارد. او در ابتدا از تصمیمش برای دوری از عشق و حفظ آرامش صحبت می‌کند، اما به زودی می‌فهمد که این تصمیم شکست خورده و احساس آرامش‌اش از بین رفته است. شاعر به زیبایی و جذابیت معشوقش اشاره می‌کند و بیان می‌کند که هیچ کس نمی‌تواند مانند او باشد. او در نهایت به این نتیجه می‌رسد که عشق و وابستگی به معشوق برایش بسیار ارزشمندتر از هر چیز دیگری است. همچنین به لطافت و دل‌نشینی معشوق اشاره دارد و احساسات عمیقش را نسبت به او بروز می‌دهد.