نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۶۲۶ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)

فلکا بگو که تا کی گله‌های یار گویم

نبود شبی که آیم ز میان کار گویم

ز میان او مقامم کمر است و کوه و صحرا

بجهم از این میان و سخنِ کنار گویم

ز فراق گلستانش چو در امتحان خارم

برهم ز خار چون گل سخن از عذار گویم

همه بانگ زاغ آید به خرابه‌های بهمن

برهم از این چو بلبل صفت بهار گویم

گرهی ز نقد غنچه بنهم به پیش سوسن

صفتی ز رنگ لاله به بنفشه زار گویم

بکشد ز کبر دامن دل من چو دلبر آید

بدرد نظر گریبان چو ز انتظار گویم

بنهد کلاه از سر خم خاص خسروانی

بجهد ز مهر ساقی چو من از خمار گویم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و فراق است. شاعر به حال و هوای خود اشاره می‌کند و از درد جدایی از معشوق می‌گوید. او به زیبایی طبیعت و گل‌ها اشاره می‌کند و احساساتش را نسبت به معشوق توصیف می‌کند. همچنین به انتظار و امید به وصال معشوق اشاره کرده و از تاثیر عشق بر دل و جانش صحبت می‌کند. در نهایت، شاعر نشان می‌دهد که چگونه عشق او را تحت تاثیر قرار داده و از آن احساس عمیق و دردناک را تجربه می‌کند.