نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۶۴ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)

چو مرا به سوی زندان بکشید تن ز بالا

ز مقربان حضرت بشدم غریب و تنها

به میان حبس ناگه قمری مرا قرین شد

که فکند در دماغم هوسش هزار سودا

همه کس خلاص جوید ز بلا و حبس من نی

چه روم چه روی آرم به برون و یار این جا

که به غیر کنج زندان نرسم به خلوت او

که نشد به غیر آتش دل انگبین مصفا

نظری به سوی خویشان نظری برو پریشان

نظری بدان تمنا نظری بدین تماشا

چو بود حریف یوسف نرمد کسی چو دارد

به میان حبس بستان و که خاصه یوسف ما

بدود به چشم و دیده سوی حبس هر کی او را

ز چنین شکرستانی برسد چنین تقاضا

من از اختران شنیدم که کسی اگر بیابد

اثری ز نور آن مه خبری کنید ما را

چو بدین گهر رسیدی رسدت که از کرامت

بنهی قدم چو موسی گذری ز هفت دریا

خبرش ز رشک جان‌ها نرسد به ماه و اختر

که چو ماه او برآید بگدازد آسمان‌ها

خجلم ز وصف رویش به خدا دهان ببندم

چه برد ز آب دریا و ز بحر مشک سقا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات و دلتنگی‌های نگرانی در زندان می‌پردازد. شاعر از تنهایی و غریب بودن خود در زندان سخن می‌گوید و به هوس و آرزوهایش اشاره می‌کند. او در این شرایط به یاد معشوقش می‌افتد و احساساتش نسبت به او را توصیف می‌کند، همچنین به زیبایی و نور حضوری که از آن معشوق احساس می‌کند، اشاره می‌کند. شاعر در نهایت ابراز می‌کند که پرداختن به وصف زیبایی معشوقش برایش دشوار است و این احساسات او را عمیقاً تحت تأثیر قرار می‌دهد.