نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۶۵ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)

اگر آن میی که خوردی به سحر نبود گیرا

بستان ز من شرابی که قیامت است حقا

چه تفرج و تماشا که رسد ز جام اول

دومش نعوذبالله چه کنم صفت سوم را

غم و مصلحت نمانَد همه را فرو دَرانَد

پس از آن خدای داند که کجا کشد تماشا

تو اسیر بو و رنگی به مثال نقش سنگی

بجهی چو آب چشمه ز درون سنگ خارا

بده آن می رواقی هله ای کریم ساقی

چو چنان شوم بگویم سخن تو بی‌محابا

قدحی گران به من ده به غلام خویشتن ده

بنگر که از خمارت نگران شدم به بالا

نگران شدم بدان سو که تو کرده‌ای مرا خو

که روانه باد آن جو که روانه شد ز دریا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره تجربه‌ای معنوی و نوشیدن می‌ای روحانی است. شاعر در ابتدا به سحر و حال خوب ناشی از نوشیدن می اشاره می‌کند و از خداوند می‌خواهد که شرابی به او بدهد که او را به حالت قیامت برساند. او به زیبایی و شادی‌ای که از اولین جرعه می به دست می‌آید، اشاره می‌کند و از اثرات منفی نوشیدن می‌دوم و سوم می‌گوید. سپس از غم و مشکلات زندگی یاد می‌کند و می‌گوید که در نهایت خدا هر کس را به جایی می‌کشاند. شاعر خود را به عنوان یک اسیر رنگ و بو می‌بیند و از ساقی می‌خواهد که شراب مدهوش‌کننده‌ای به او بدهد تا بدون ترس از عواقب، بتواند سخن بگوید. او خود را گرفتار جذابیت خماری می‌داند و قصد دارد به سمت الهام و آزادی برود.