نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۶۷۵ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

دوش عشق شمس دین می باختیم

سوی رفعت روح می افراختیم

در فراق روی آن معشوق جان

ماحضر با عشق او می ساختیم

در نثار عشق جان افزای او

قالب از جان هر زمان پرداختیم

عشق او صد جان دیگر می بداد

ما در این داد و ستد پرداختیم

همچو چنگ از حال خود خالی شدیم

پرده عشاق را بنواختیم

اندر آن پرده بده یک پردگی

کز شعاعش پرده‌ها بشناختیم

هر زمان خود را به سوی پرده‌ای

حیله حیله پیشتر انداختیم

برج برج و پرده پرده بعد از آن

همچو ماه چارده می تاختیم

رو نمود از سوی تبریز آفتاب

تا دل از رخت طبیعت آختیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از عشق و شور و شوق برای معشوق سخن می‌گوید. شاعر در آن به زیبایی و ارادت خود نسبت به شمس دین اشاره دارد و بیان می‌کند که چگونه در غم فراق او زندگی می‌کنند و با عشق او جان خود را فدای او می‌سازند. عشق شمس به آن‌ها زندگی و جان تازه‌ای می‌دهد و آن‌ها در فرایند عشق، خود را خالی از هر چیز دیگری می‌دانند. شاعر از پرده‌های عشق و تداوم تلاش برای نزدیک‌تر شدن به معشوق می‌گوید و در نهایت به تابش آفتاب از سوی تبریز اشاره می‌کند که به آن‌ها نیرو و امید می‌بخشد.