غزل شمارهٔ ۱۶۸۱ مولانا
مولانا / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
من از این خانه به در می نروم
من از این شهر سفر می نروم
منم و این صنم و باقی عمر
من از او جای دگر می نروم
به خدا طوطی و طوطی بچهام
جز سوی تنگ شکر می نروم
یک زمانی که ز من دور شود
جز که در خون جگر می نروم
گر جهان بحر شود موج زند
من به جز سوی گهر می نروم
بلبل مستم و در باغ طرب
جز به سوی گل تر می نروم
در سرم بوی میی افتادهست
تا چو می جز که به سر می نروم
این چنین باغ و چنین سرو و چمن
جای آن هست اگر می نروم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به عزم و اراده خود برای ترک نکردن معشوق و مکانهای دوستداشتنیاش اشاره میکند. او با قاطعیت میگوید که هرگز از این خانه و شهر جدا نخواهد شد و تنها به معشوقش فکر میکند. او در عین حال به زیباییهای زندگی، مانند گل و می، اشاره میکند و بیان میکند که فقط به سمت آنها میرود. به طور کلی، شاعر عشق و وابستگی عمیق خود را به معشوق و زیباییهای زندگی بیان میکند و به دنبال تعلق خاطر به این لحظات است.