نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۷۶۷ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

تو چه دانی که ما چه مرغانیم

هر نفس زیر لب چه می خوانیم

چون به دست آورد کسی ما را

ما گهی گنج گاه ویرانیم

چرخ از بهر ماست در گردش

زان سبب همچو چرخ گردانیم

کی بمانیم اندر این خانه

چون در این خانه جمله مهمانیم

گر به صورت گدای این کوییم

به صفت بین که ما چه سلطانیم

چونک فردا شهیم در همه مصر

چه غم امروز اگر به زندانیم

تا در این صورتیم از کس ما

هم نرنجیم و هم نرنجانیم

شمس تبریز چونک شد مهمان

صد هزاران هزار چندانیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ وضعیت و ماهیت انسان‌ها به عنوان مهمانان در دنیا و ناپایداری زندگی است. شاعر اشاره دارد که ما در واقع مرغانیم که زیر لب آهنگ خود را می‌خوانیم و هر لحظه از زندگی ممکن است شرایطمان تغییر کند. زندگی همچون چرخ در حال گردش است و ما نمی‌توانیم در این دنیا نمانیم زیرا همه مهمان هستیم. حتی اگر امروز در حال گدایی به نظر برسیم، در واقع از نظر روحی و باطنی پادشاه هستیم. در نهایت، شاعر به حضور شمس تبریز اشاره می‌کند و می‌گوید که او در این مهمانی هزاران انسان را شامل می‌شود و در کنار هم می‌توانیم شاد و بی‌غم باشیم.