نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۸۲۸ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)

باز نگار می کشد چون شتران مهار من

یارکشی است کار او بارکشی است کار من

پیش رو قطارها کرد مرا و می کشد

آن شتران مست را جمله در این قطار من

اشتر مست او منم خارپرست او منم

گاه کشد مهار من گاه شود سوار من

اشتر مست کف کند هر چه بود تلف کند

لیک نداند اشتری لذت نوشخوار من

راست چو کف برآورم بر کف او کف افکنم

کف چو به کف او رسد جوش کند بخار من

کار کنم چو کهتران بار کشم چو اشتران

بار کی می کشم ببین عزت کار و بار من

نرگس او ز خون من چون شکند خمار خود

صبر و قرار او برد صبر من و قرار من

گشته خیال روی او قبله نور چشم من

وان سخنان چون زرش حلقه گوشوار من

باغ و بهار را بگو لاف خوشی چه می زنی

من بنمایمت خوشی چون برسد بهار من

می چو خوری بگو به می بر سر من چه می زنی

در سر خود ندیده‌ای باده بی‌خمار من

باز سپیدی و برو میر شکار را بگو

هر دو مرا توی بلی میر من و شکار من

مطلع این غزل شتر بود از آن دراز شد

ز اشتر کوتهی مجو ای شه هوشیار من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این غزل به احساسات و چالش‌های شاعر در رابطه با عشق و زندگی پرداخته است. شاعر خود را به شتری تشبیه می‌کند که بارش را به دوش می‌کشد و در عین حال درگیر اشتیاق و ناز معشوق است. او به فرایند کشیده شدن به سمت عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که با وجود تلاش‌هایش، در نهایت عشق و احساسات او را به حال خود رها می‌کند. شاعر بین لذت و درد، بار کشی و خوشی، گیج و سرگردان است. او به زیبایی‌های معشوق و تأثیر آن بر روحش اشاره می‌کند و در نهایت به ارتباط میان کار و موقعیت اجتماعی‌اش می‌پردازد. شاعر از ناز معشوق و انتظاراتش صحبت می‌کند و تأکید می‌کند که در عشق، اوضاع همیشه به نفع او نیست و این تفاوت بین عشق و زندگی روزمره را به تصویر می‌کشد.