نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۸۳۲ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)

مانده شده‌ست گوش من از پی انتظار آن

کز طرفی صدای خوش دررسدی ز ناگهان

خوی شده‌ست گوش را گوش ترانه نوش را

کو شنود سماع خوش هم ز زمین هم آسمان

فرع سماع آسمان هست سماع این زمین

و آنک سماع تن بود فرع سماع عقل و جان

نعره رعد را نگر چه اثر است در شجر

چند شکوفه و ثمر سر زده اندر آن فغان

بانگ رسید در عدم گفت عدم بلی نعم

می نهم آن طرف قدم تازه و سبز و شادمان

مستمع الست شد پای دوان و مست شد

نیست بد او و هست شد لاله و بید و ضیمران

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر به توصیف شنیدن صدای خوشی می‌پردازد که ناگهان به گوش می‌رسد. گویا گوش انسان برای دریافت این ترانه‌های زیبا آماده شده و به نوعی در انتظار آن است. در اینجا، سماع به عنوان یک پدیده آسمانی و زمینی معرفی می‌شود که نقش تن و روح را در تجلی این صداها به تصویر می‌کشد. همچنین، مفهوم عدم و وجود در تعامل با یکدیگر بیان شده و تأثیر صوت رعد بر روی درختان و شکوفه‌ها مورد اشاره قرار می‌گیرد. در نهایت، توصیفی از حالت مستی و شادمانی به وجود می‌آید که در آن انسان در پی شنیدن و تجربه کردن این زیبایی‌های صوتی به حرکت در می‌آید.