نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۸۳ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

ای دل رفته ز جا باز میا

به فنا ساز و در این ساز میا

روح را عالم ارواح به است

قالب از روح بپرداز میا

اندر آبی که بدو زنده شد آب

خویش را آب درانداز میا

آخر عشق به از اول اوست

تو ز آخر سوی آغاز میا

تا فسرده نشوی همچو جماد

هم در آن آتش بگداز میا

بشنو آواز روان‌ها ز عدم

چو عدم هیچ به آواز میا

راز که‌آواز دهد راز نماند

مده آواز تو ای راز میا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن درباره شیرینی و خوشی عالم ارواح و تعلق روح و روان آدمی به جهانی برتر است که اگر آدمی به‌سوی آن دنیا نرود همچون سنگ و جماد‌، افسرده و ملول می‌گردد. شاعر در همه ابیات بر این نکته تاکید کرده است که عالمی هست که جاودان است و آب حیات و زندگانی در آنجاست و تو را به‌سوی آن دنیا دعوت می‌کند. و در پایان رازی را نهان کرده و از گفتن آن خودداری می‌کند.