غزل شمارهٔ ۱۹۲۶ مولانا
مولانا / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
مال است و زر است مکسب تن
کسب دل دوستی فزودن
بستان بیدوست هست زندان
زندان با دوست هست گلشن
گر لذت دوستی نبودی
نی مرد شدی پدید نی زن
خاری که به باغ دوست روید
خوشتر ز هزار سرو و سوسن
بر هم دوزید عشق ما را
بی منت ریسمان و سوزن
گر خانه عالم است تاریک
بگشاید عشق شصت روزن
ور می ترسی ز تیر و شمشیر
جوشن گر عشق ساخت جوشن
هم عشق کمال خود بگوید
دم درکش و باش مرد الکن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به اهمیت دوست و دوستی در زندگی اشاره دارد. شاعر میگوید که ثروت و مال تنها اعتبار مادی هستند و ارزش واقعی در دوستی و محبت نهفته است. زندگی بدون دوست و محبت، مانند زندانی است، اما با وجود دوست، زندگی به باغی زیبا بدل میشود. عشق و دوستی نهتنها مشکلات را کاهش میدهند بلکه میتوانند انسان را از خطرات و تاریکیها نجات دهند. در نهایت، شاعر بیان میکند که عشق خود را به انسان نشان میدهد و انسان باید در زندگیاش از آن بهرهبرداری کند.