نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۹۳۷ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

هر خوشی که فوت شد از تو مباش اندوهگین

کو به نقشی دیگر آید سوی تو، می‌دان یقین

نی خوشی مر طفل را از دایگان و شیر بود

چون برید از شیر آمد آن ز خمر و انگبین

این خوشی چیزی است بی‌چون کآید اندر نقش‌ها

گردد از حقه به حقه در میان آب و طین

لطف خود پیدا کند در آب باران ناگهان

باز در گلشن درآید سر برآرد از زمین

گه ز راه آب آید گه ز راه نان و گوشت

گه ز راه شاهد آید گه ز راه اسب و زین

از پس این پرده‌ها ناگاه روزی سر کند

جمله بت‌ها بشکند آنک نه آن است و نه این

جان به خواب از تن برآید در خیال آید بدید

تن شود معزول و عاطل صورتی دیگر مبین

گویی اندر خواب دیدم همچو سروی خویش را

روی من چون لاله زار و تن چو ورد و یاسمین

آن خیال سرو رفت و جان به خانه بازگشت

ان فی هذا و ذاک عبرة للعالمین

ترسم از فتنه وگر نی گفتنی‌ها گفتمی

حق ز من خوشتر بگوید تو مهل فتراک دین

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلات

نان گندم گر نداری گو حدیث گندمین

آخر ای تبریز جان اندر نجوم دل نگر

تا ببینی شمس دنیا را تو عکس شمس دین

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این متن شاعر به ناپایداری خوشی‌ها و لزوم شاد بودن در زندگی اشاره می‌کند. او می‌گوید که هر خوشی که از بین می‌رود، باید ناراحت نشویم، زیرا خوشی‌های جدیدی در راهند. شیرینی‌های زندگی مانند آب، نان، و زیبایی‌ها از راه‌های مختلف به ما می‌رسند و دوره‌ای هستند. شاعر همچنین به خواب و خیال اشاره می‌کند و می‌گوید که در خواب، انسان می‌تواند تجلیات زیبایی را ببیند، اما در نهایت این خیال‌ها گذرا هستند. او به ضرورت توجه به حقایق عمیق زندگی و عبرت‌گیری از تجربیات می‌پردازد و در نهایت، توصیه می‌کند که به جای افسوس خوردن بر گذشته، باید به روشنایی و نور دین و علم توجه کنیم.