نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۹۴۱ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

مهره‌ای از جان ربودم بی‌دهان و بی‌دهان

گر رقیب او بداند گو بدان و گو بدان

سر او را نقش کردم نقش کردم نقش کرد

هر که خواهد گو بخوان و گو بخوان و گو بخوان

پیش منکر می شدم من نیستم من نیستم

هستم اکنون در میان و در میان و در میان

گر تو گویی کو درستی کو درستی کو گواه

در شکست من بیان و صد بیان و صد بیان

اشک چشمم بس گواه و بس گواه و بس گواه

رنگ رویم بس نشان و بس نشان و بس نشان

نک نشان لاله رویی لاله رویی لاله‌ای

بر رخ من زعفران و زعفران و زعفران

جز صلاح الدین نداند این سخن را این سخن

من غلام زیرکان و زیرکان و زیرکان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از وقوع یک عشق و جاذبه عمیق صحبت می‌کند. او به گونه‌ای رمزآلود از محبت خود سخن می‌گوید و از تاثیر آن بر خود و دیگران یاد می‌کند. او به تصویرسازی احساسات و نشانه‌ها پرداخته و حضور خود و رقیب را در این رابطه به صورت نمادین به تصویر می‌کشد. در نهایت، شاعر به بیان پاسخی به منکران و تردید کنندگان می‌پردازد و نشان می‌دهد که عشق و احساساتش زنده و واقعی است، با اشاره به نشانه‌هایی مانند اشک و رنگ رخساره که گواهی بر این عشق هستند. او خود را در این عشق زیرک و آگاه می‌داند.