نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۰۰۹ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

نک بهاران شد صلا ای لولیان

بانگ نای و سبزه و آب روان

لولیان از شهر تن بیرون شوید

لولیان را کی پذیرد خان و مان

دیگران بردند حسرت زین جهان

حسرتی بنهیم در جان جهان

با جهان بی‌وفا ما آن کنیم

هرچ او کرده‌ست با آن دیگران

تا حریف خود ببیند او یکی

امتحان او بیابد امتحان

نی غلط گفتم جهان چون عاشق است

او به جان جوید جفای نیکوان

جان عاشق زنده از جور و جفاست

ای مسلمان جان که را دارد زیان

راه صحرا را فروبست این سخن

کس نجوید راه صحرا را دهان

تو بگو دارد دهان تنگ یار

با لب بسته گشاد بی‌کران

هر که بر وی آن لبان صحرا نشد

او نه صحرا داند و نی آشیان

هر که بر وی زان قمر نوری نتافت

او چه بیند از زمین و آسمان

هر کسی را کاین غزل صحرا شود

عیش بیند زان سوی کون و مکان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به زیبایی و فضایل عشق و زندگی اشاره می‌کند و از لولیان (رقاصان) دعوت می‌کند تا از زندگی روزمره و سختی‌های آن بیرون بیایند. او به حسرت‌هایی که در دل دیگران وجود دارد، اشاره می‌کند و به دنبال دستیابی به حقیقت و عشق واقعی است. شاعر بر این باور است که این عشق و جفاهای دنیا به جان عاشق زنده است و هیچ کس نابود نمی‌شود. او به اهمیت ارتباط با یار و فهم عمیق از دنیا اشاره می‌کند و می‌گوید که هر کسی که به این درک برسد، از زیبایی‌های زندگی بهره‌مند خواهد شد. در نهایت، شاعر به هیجان و شادی که از ارتباط عاشقانه ناشی می‌شود، تاکید می‌کند.