نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۰۱۲ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

ای دلارام من و ای دل شکن

وی کشیده خویش بی‌جرمی ز من

از نظر رفتی ز دل بیرون نه‌ای

ز آنک تو شمعی و جان و دل لگن

جان من جان تو جانت جان من

هیچ کس دیده‌ست یک جان در دو تن

زندگی‌ام وصل تو مرگم فراق

بی‌نظیرم کرده‌ای اندر دو فن

بس بجستم آب حیوان خضر گفت

بی‌وصالش جان نیابی جان مکن

غم نیارد گرد غمگین تو گشت

ور بگردد بایدش گردن زدن

جان‌ها زان گرد تو گرددهمی

جان ادیم و تو سهیل اندر یمن

بهر تو گفته‌ست منصور حلاج

یا صغیر السن یا رطب البدن

شیر مست شهد تو گشت و بگفت

یا قریب العهد من شرب اللبن

پیش مستان تو غم را راه نیست

فکرت و غم هست کار بوالحسن

هر کی در چاه طبیعت مانده است

چاره‌اش نبود ز فکر چون رسن

چونک برپرید کاسد گشت حبل

چون یقینی یافت کاسد گشت ظن

همزبان بی‌زبانان شو دلا

تا به گفت و گو نباشی مرتهن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به عشق و وابستگی عمیق شاعر به معشوقش پرداخته است. شاعر از غم دوری و فراق صحبت می‌کند و به شدت نیازمند وصال معشوق خود است. او معشوقش را مانند شمعی می‌داند که جان و دل او را روشنی می‌بخشد و بدون او زندگی‌اش بی‌معنا است. شاعر ابراز می‌کند که هیچ کس نمی‌تواند عشق واقعی را درک کند و از غم فراق رنج می‌برد. در نهایت، او به معشوقش می‌گوید که باید به زبان بی‌زبانی درآید و با احساساتش سخن بگوید تا از قید فکر و اندیشه آزاد شود.