غزل شمارهٔ ۲۰۲۶ مولانا
مولانا / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
به شکرخنده ببردی دل من
بشکن شکر دل را مشکن
دل ما را که ز جا برکندی
به تو آمد پر و بالش بمکن
بنگر تا به چه لطفش بردی
رحم کن هر نفسش زخم مزن
جانم اندر پی دل میآید
چه کند بیتو در این قالب تن
بیتو دل را نبود برگ جهان
بیتو گل را نبود برگ چمن
هین چرا بند شکستی خاموش
یا مگر نیست تو را بند دهن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی دلبستگی و عشق عمیق به معشوق نوشته شده است. شاعر از معشوق میخواهد که دلش را نشکند و به او رحم کند، زیرا بیوجود او، دل و جانش در عذاب است. او به معشوق میگوید که بدون او، زندگی معنایی ندارد و تشبیههایی از زیبایی گل و چمن برای بیان این موضوع به کار میبرد. در نهایت، شاعر از معشوق میخواهد که به سکوت و خاموشی پایان دهد و قدرت عشق را به یاد آورد.