نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۰۸ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

از جهت ره زدن راه درآرد مرا

تا به کف رهزنان بازسپارد مرا

آنک زند هر دمی راه دو صد قافله

من چه زنم پیش او او به چه آرد مرا

من سر و پا گم کنم دل ز جهان برکنم

گر نفسی او به لطف سر بنخارد مرا

او ره خوش می‌زند رقص بر آن می‌کنم

هر دم بازی نو عشق برآرد مرا

گه به فسوس او مرا گوید کنجی نشین

چونک نشینم به کنج خود به درآرد مرا

ز اول امروزم او می‌بپراند چو باز

تا که چه گیرد به من بر کی گمارد مرا

همت من همچو رعد نکته من همچو ابر

قطره چکد ز ابر من چون بفشارد مرا

ابر من از بامداد دارد از آن بحر داد

تا که ز رعد و ز باد بر کی ببارد مرا

چونک ببارد مرا یاوه ندارد مرا

در کف صد گون نبات بازگذارد مرا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ جستجوی معنوی و عشق به خداوند است. شاعر احساس می‌کند که در مسیر زندگی نیاز به هدایت و یاری دارد و امیدوار است که خداوند او را به راه راست برگرداند. او به رابطه نزدیک و عمیق خود با خداوند اشاره می‌کند و به زیبایی‌های عشق و دلبستگی‌اش می‌پردازد. شاعر همچنین به قدرت عشق و تاثیر آن بر وجودش می‌پردازد و به نوعی از فرار از مشکلات و نگرانی‌های دنیوی سخن می‌گوید، در نهایت به قدرت روشنایی و رحمت الهی اشاره دارد که باعث آرامش و سکونش می‌شود.