نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۱۰۱ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

سیر گشتم ز نازهای خسان

کم زنم من چو روغن به لسان

بعد از این شهد را نهان دارم

تا نیفتند اندر او مگسان

خویش را بعد از این چنان دزدم

که نیابند مر مرا عسسان

هر زمان جانب دگر تازم

بی‌رفیقان و صاحبان و کسان

ای خدا در تو چون گریخته‌ام

این چنین قوم را به من مرسان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از ناز و فریب‌های دیگران خسته شده و تصمیم می‌گیرد که احساسات و شیرینی‌های خود را پنهان کند تا دیگران نتوانند از او سوءاستفاده کنند. او می‌گوید که دیگر خود را به کسی نشان نمی‌دهد و از رفاقت و ارتباط با دیگران دوری می‌کند. در نهایت، شاعر از خدا طلب یاری می‌کند تا او را از این افراد دور نگه دارد.