نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۰۹۵ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مستفعلتن مستفعلتن

با من صنما دل یک دله کن

گر سر ننهم آنگه گله کن

مجنون شده‌ام از بهر خدا

زان زلف خوشت یک سلسله کن

سی پاره به کف در چله شدی

سی پاره منم ترک چله کن

مجهول مرو با غول مرو

زنهار سفر با قافله کن

ای مطرب دل زان نغمه خوش

این مغز مرا پرمشغله کن

ای زهره و مه زان شعله رو

دو چشم مرا دو مشعله کن

ای موسی جان شبان شده‌ای

بر طور برو ترک گله کن

نعلین ز دو پا بیرون کن و رو

در دشت طوی پا آبله کن

تکیه گه تو حق شد نه عصا

انداز عصا و آن را یله کن

فرعون هوا چون شد حیوان

در گردن او رو زنگله کن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به معشوق خود خطاب می‌کند و از او می‌خواهد که دلش را با محبت خود پر کند. او از عشق و شوق خود سخن می‌گوید و به زیبایی‌های معشوق اشاره می‌کند. شاعر به حالت مجنونانه‌اش اشاره می‌کند و از او می‌خواهد که با عشقش زنجیری از موهایش برای او بسازد. او همچنین از سفر با قافله می‌گوید و به احساسات درونی و پیچیدگی‌های روحی‌اش اشاره می‌کند. شاعر از معشوق می‌خواهد که در آتش عشقش او را بسوزاند و دلش را مشغول کند. در نهایت، به تعبیراتی از داستان‌های مذهبی و افسانه‌ای اشاره می‌کند تا به ابراز عشق و دلدادگی‌اش ادامه دهد. کل شعر احساسی عمیق و نیازی به نزدیکی و عشق را نشان می‌دهد.