نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۱۱۱ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

بانگ برآمد ز خرابات من

یار درآمد به مراعات من

تا که بدیدم مه بی‌حد او

رفت ز حد ذوق مناجات من

موسی جانم به که طور رفت

آمد هنگام ملاقات من

طور ندا کرد که آن خسته کیست

کآمد سرمست به میقات من

این نفس روشن چون برق چیست

پر شده تا سقف سماوات من

این دل آن عاشق مستان ماست

رسته ز هجران و ز آفات من

آمده با سوز و هزاران نیاز

بر طمع لطف و مکافات من

پیشتر آ پیشتر آ و ببین

خلعت و تشریف و مکافات من

نفی شدی در طلب وصل من

عمر ابد گیر ز اثبات من

از خم توحید بخور جام می

مست شو این است کرامات من

پهلوی شه آمده‌ای مات شو

مات منی مات منی مات من

بس کن ای دل چو شدی مات شه

چند ز هیهای و ز هیهات من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عاشقانه و روحانی شاعر اشاره دارد. شاعر از حضور یاری محبوب و بی‌نظیرش در عالم اشاره می‌کند و از شور و شوق خود برای ملاقات با او سخن می‌گوید. او حالتی خلسه‌گونه را توصیف می‌کند که در آن احساس می‌کند زندگی‌اش پر از نور و عشق و مستی است. شاعر از دل و جان خود که در جستجوی وصال و محبت است، سخن می‌گوید و بدین وسیله بر اهمیت دوستی و ارتباط عمیق انسانی تأکید می‌کند. در نهایت، او به تأمل در وضعیت خود می‌پردازد و به ما یادآوری می‌کند که در برابر عشق باید تسلیم شد و از آن لذت برد.