نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۱۱۷ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

پیشتر آ ای صنم شنگ من

ای صنم همدل و همرنگ من

شیوه گری بین که دلم تنگ شد

تا تو بگوییش که دلتنگ من

جنگ کنم با دل خود چون عوان

تا تو بگویی سره سرهنگ من

چند بپرسی که رخت زرد چیست

از غم تو ای بت گلرنگ من

دوش به زهره همه شب می‌رسید

زاری این قالب چون چنگ من

جان مرا از تن من بازخر

تا برهد جان من از ننگ من

ای شده از لطف لب لعل تو

صیرفی زر دل چون سنگ من

صلح بده جان مرا و مرا

کز جهت توست همه جنگ من

پای من از باد روانتر شود

گر تو بگویی که بیا لنگ من

زان شده‌ام بسته آونگ تو

کز تو شود چون شکر آونگ من

ای تو ز من فارغ و من زار زار

اه چه شوم چون کنی آهنگ من

زنگی غم بر در شادی روم

روم مرا بازخر از زنگ من

بی‌گهی و دوری ره باک نیست

نیم قدم شد ز تو فرسنگ من

پیری من گشته به از کودکی

تازه شده روی پرآژنگ من

خامش کن چون خمشان دنگ باش

تات بگوید خمش و دنگ من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعری عاشقانه است که شاعر در آن به عشق و دلتنگی برای محبوب خود اشاره می‌کند. او از احساسات عمیق و درد ناشی از دوری از معشوقش صحبت می‌کند و به جنگی درون خود اشاره دارد که برای فرار از غم و دلتنگی با دل خود می‌کند. شاعر از زیبایی‌های محبوب و تاثیری که بر او دارد می‌گوید و آرزو دارد که معشوقش درد و رنج او را احساس کند و به او آرامش دهد. در پایان، شاعر از پیری و دلتنگی خود و غم‌هایی که با آن دست و پنجه نرم می‌کند سخن می‌گوید.整体上، شعر نشان‌دهنده ارتباط عمیق و احساسی میان عاشق و معشوق است.