نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۲۰۸ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ناله ای کن عاشقانه درد محرومی بگو

پارسی گو ساعتی و ساعتی رومی بگو

خواه رومی خواه تازی من نخواهم غیر تو

از جمال و از کمال و لطف مخدومی بگو

هم بسوزی هم بسازی هم بتابی در جهان

آفتابی ماهتابی آتشی مومی بگو

گر کسی گوید که آتش سرد شد باور مکن

تو چه دودی و چه عودی حی قیومی بگو

ای دل پران من تا کی از این ویران تن

گر تو بازی برپر آن جا ور تو خود بومی بگو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و درد محرومیت سخن می‌گوید و به معشوقش دعوت می‌کند تا به زیبایی‌ها و خوبی‌هایش اشاره کند. او می‌خواهد شعری عاشقانه با زبان فارسی و یا با لهجه رومی بگوید و بر اهمیت معشوقش تاکید می‌کند. شاعر به دوگانگی احساسات اشاره می‌کند و این که آیا معشوق می‌تواند هم بسوزاند و هم بسازد. در نهایت، او از دل خود می‌خواهد تا از این تنهایی و ویرانی رهایی یابد و به معشوق نزدیک شود.