نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۳۴۰ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

چنین می‌زن دو دستک تا سحرگاه

که در رقص است آن دلدار و دلخواه

همی‌گو آنچ می‌دانم من و تو

ولی پنهان کنش در ذکر الله

فغان کردن ز شیر حق بیاموز

نکردی آه پرخون جز که در چاه

درآ چون شیر و پنجه بر جهان زن

چه جنبانی به دستان دم چو روباه

ز بس پیوستگی بیگانه باشیم

سلامم زان نکردی بر سر راه

چو قرآن را نداند جز که قربان

بیا قربان شو اندر عید این شاه

شبی که عشق باشد میهمانم

ببینم بدر را بی‌اول ماه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به عشق و وصال محبوب اشاره می‌کند و به شوق و اشتیاق برای دیدار معشوق می‌پردازد. او از شور و نشاطی که در دل دارد صحبت می‌کند و می‌خواهد احساساتش را با ذکر خداوند پنهان کند. شاعر به یادآوری این موضوع می‌پردازد که فریاد زدن و شکایت از مشکلات زندگی برای او بی فایده است و باید مانند شیر با قدرت به زندگی بپردازد. او اشاره می‌کند که برخوردها و سلام‌هایمان با دیگران باید با محبت و عشق باشد. در نهایت، شاعر از شبی رویایی با عشق و زیبایی یاد می‌کند و آرزو دارد که آن شب را ببیند مانند ماهی که بدون درخشندگی نمی‌تواند کامل باشد.