غزل شمارهٔ ۲۴۰ مولانا
مولانا / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
تو جان و جهانی کریما مرا
چه جان و جهان از کجا تا کجا
که جان خود چه باشد بر عاشقان
جهان خود چه باشد بر اولیا
نه بر پشت گاویست جمله زمین
که در مرغزار تو دارد چرا
در آن کاروانی که کل زمین
یکی گاوبارست و تو ره نما
در انبار فضل تو بس دانههاست
که آن نشکند زیر هفت آسیا
تو در چشم نقاش و پنهان ز چشم
زهی چشم بند و زهی سیمیا
تو را عالمی غیر هجده هزار
زهی کیمیا و زهی کبریا
یکی بیت دیگر بر این قافیه
بگویم بلی وام دارم تو را
که نگزارد این وام را جز فقیر
که فقرست دریای در وفا
غنی از بخیلی غنی ماندهست
فقیر از سخاوت فقیر از سخا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به ستایش و تقدیس معشوق میپردازد و او را جان و جهانی میداند که در آن زندگی و عشق عاشقان معنا پیدا میکند. شاعر به این نکته اشاره میکند که وجود و هویت انسانها در برابر عشقی که به معشوق دارند، معنایی ندارد. زمین و عالم بهعنوان مرکب و حامل محبت در نظر گرفته میشوند و آنچه در انبار وجود معشوق است، برآورنده نیازهای روحی بشر است. شاعر همچنین به distinction بین فقیر و غنی اشاره میکند و فقر را نمادی از وفاداری و سخاوت میداند. شاعر به دنبال بیان اهمیت و ارزش عشق و وابستگی به معشوق در زندگی انسانهاست.