نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۴۱ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مستفعلتن مستفعلتن

نرد کف تو بردست مرا

شیر غم تو خوردست مرا

گشتم چو خلیل اندر غم تو

آتشکده‌ها سردست مرا

در خاک فنا ای دل بمران

کز راندن تو گردست مرا

می‌ران فرسی در گلشن جان

کز گلشن جان وردست مرا

در شادی ما وهمی نرسد

کاین خنده گری پرده‌ست مرا

صد رخ ز درون سرخ‌ست مرا

یک رخ ز برون زردست مرا

ای احول ده این هر دو جهان

کز راحت تو دردست مرا

در رهبریت ای مرد طلب

بر هر سر ره مردست مرا

خاموش و مجو تو شهرت خود

کز راحت تو دردست مرا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساس عمیق غم و دلتنگی شاعر اشاره دارد. شاعر اشاره می‌کند که در غم محبوبش به شدت می‌سوزد و این درد او را رنج می‌دهد. همچنین، او از خود می‌پرسد که چگونه می‌تواند در دنیا شادی و آرامش بیابد در حالی که درد جدایی از محبوبش همواره او را اذیت می‌کند. در نهایت، شاعر می‌گوید که باید در سکوت و خفا به دنبال آرامش و راحتی باشد بدون اینکه در جستجوی شهرت و توجه دیگران باشد.