نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۴۱۶ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

برو برو که به بز لایق است بزغاله

برو که هست ز گاوان حیات گوساله

برو برو که خران گله گله جمع شدند

خر جوان و خر پیر و خر دو یک ساله

ز ناله تو مرا بوی خر همی‌آید

که خر کند به علف زار و ماده خر ناله

دماغ پاک بباید برای مشک و عبیر

گلوله‌های پلیدی برای جلاله

در آن زمان که خران بول خر به بو گیرند

زهی زمان و زهی حالت و زهی حاله

میا میا که به میدان دل خران نرسند

به صد هزار حیل می‌رسند خیاله

دلاله کیست بلیس این عروس دنیا را

عروس را تو قیاسی بکن ز دلاله

خموش باش سخن شرط نیست طالب را

که او ز اشارت ابرو رسد به دنباله

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف وضعیتی می‌پردازد که در آن افراد مختلف به نوعی به رفتار و ویژگی‌های خران اشاره می‌کنند. با استفاده از تمثیل‌های مختلف، شاعر به انتقاد از برخی رفتارهای انسان‌ها می‌پردازد و به نظر می‌رسد که نهایتاً به نوعی بی‌اهمیتی و سطحی‌نگری در زندگی اشاره می‌کند. ارتباطات انسانی و دلالی در عالم روزمره نیز مورد انتقاد قرار می‌گیرد و شاعر به نوعی به جستجوی حقیقت و عمق فکر دعوت می‌کند. آخرین بیت نیز به عدم نیاز به سخن گفتن در جستجوی حقیقت اشاره دارد و می‌گوید که گاهی اوقات اشاره و نمادها کافی هستند.