نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۴۸۱ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)

با همگان فضولکی چون که به ما ملولکی

رو که بدین عاشقی سخت عظیم گولکی

ای تو فضول در هوا ای تو ملول در خدا

چون تو از آن قان نه‌ای رو که یکی مغولکی

مستک خویش گشته‌ای گه ترشک گهی خوشک

نازک و کبرکت که چه در هنرک نغولکی

گر تو کتاب خانه‌ای طالب باغ جان نه‌ای

گرچه اصیلکی ولی خواجه تو بی‌اصولکی

رو تو به کیمیای جان مس وجود خرج کن

تا نشوی از او چو زر در غم نیم پولکی

گفتم با ضمیر خود چند خیال جسمیان

یا تو ز هر فسرده‌ای سوی دلم رسولکی

نور خدایگان جان در تبریز شمس دین

کرد طریق سالکان ایمن اگر تو غولکی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به ابراز احساساتی عمیق و فلسفی درباره عشق و وجود می‌پردازد. شاعر به فضولی و کسالت روحی اشاره می‌کند و از حالت عشق و تجربه‌های شیرین و تلخ سخن می‌گوید. او به وجود انسان‌ها و نیاز به جستجوی حقیقت در زندگی می‌پردازد و بر لزوم استفاده از وجود خود برای رسیدن به کمال تأکید می‌کند. در نهایت، اشاره به نور خداوند و راهنمایی آن، نشان‌دهنده امید و جستجوی معنای زندگی است.