غزل شمارهٔ ۲۶۸۴ مولانا
مولانا / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
شنودم من که چاکر را ستودی
کی باشم من تو لطف خود نمودی
تو کان لعل و جان کهربایی
به رحمت برگ کاهی را ربودی
یکی آهن بدم بیقدر و قیمت
توام آیینه ای کردی زدودی
ز طوفان فناام واخریدی
که هم نوحی و هم کشتی جودی
دلا گر سوختی چون عود بوده
وگر خامی بسوز اکنون که عودی
به زیر سایه اقبال خفتم
برون پنج حس راهم گشودی
بدان ره بیپر و بیپا و بیسر
به شرق و غرب شاید شد به زودی
در آن ره نیست خار اختیاری
نه ترسایی است آن جا نه جهودی
برون از خطه چرخ کبودش
رهیده جان ز کوری و کبودی
چه میگریی بر خندندگان رو
چه میپایی همان جا رو که بودی
از این شهدی که صد گون نیش دارد
بجز دنبل ببین چیزی فزودی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر یک ارتباط عمیق عاطفی و معنوی با خداوند است. شاعر خود را در مقایسه با لطف و رحمت خداوند کوچک و ناچیز میبیند. او به زیبایی و ارزش وجودی خود اشاره میکند و میگوید که در عوض، خداوند او را به شکل خاصی ارزشمند کرده است. شاعر به طوفان فنا و رهایی از آن اشاره کرده و به اهمیت سوزندگی و پختگی در مسیر زندگی پرداخته است. او از زندگی و چالشهای آن نمیهراسد و به راهی بیپایان و بدون محدودیت اشاره میکند که در آن جا، ترس و تبعیض وجود ندارد. در نهایت، شاعر به بیمعنایی گریه فوقالعاده بر سرنوشتی که او را میخنداند، مینویسد و بر این نکته تأکید میکند که در زندگی، دوستی و زیباییهای خاصی وجود دارد که باید آنها را جستجو کرد.