غزل شمارهٔ ۲۶۸۷ مولانا
مولانا / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
صلا ای صوفیان کامروز باری
سماع است و وصال و عیش آری
بکن ای موسی جان خلع نعلین
که اندر گلشن جان نیست خاری
کبوترها سراسر باز گردند
که افتاد این شکاران را شکاری
شود سرهای مستان فارغ از درد
چو سر درکرد خمر بیخماری
بخور که ساعتی دیگر نبینی
ز مشرق تا به مغرب هوشیاری
برآور بینی و بوی دگر جوی
که این بینی است آن بو را مهاری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به حال و هوای صوفیانه و عشق به وصال و دوری از رنج اشاره دارد. نویسنده از صوفیان دعوت میکند که در مراسم سماع و شادی شرکت کنند و از دلبستگیها و غمها رهایی یابند. او به موسی (نماد خداوند) میگوید که نعلین را درآورد تا به دنیای بیخاری و شادی بپیوندد. کبوترها به معنای روحهای آزاد به دور هم جمع میشوند و سر مستان از درد آزاد است. شاعر به تجربهی شادی و بیخیالی دعوت میکند و هشدار میدهد که این لحظات زودگذرند و باید از آنها بهره برد. او همچنین میگوید که باید دنیای جدیدی را تجربه کرد که متفاوت و جذاب است.