غزل شمارهٔ ۲۶۹۹ مولانا
مولانا / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
ندارد مجلس ما بیتو نوری
که مجلس بیتو باشد همچو گوری
بیایی یا بدان سومان بخوانی
ز فضلت این کرامت نیست دوری
خلایق همچو کشت و تو بهاری
به تو یابد شقایقشان ظهوری
تجلی کن که تا سرمست گردند
کنند اجزای عالم مست شوری
چو دریای عتاب تو بجوشد
برآید موج طوفان از تنوری
چو گردون قبول تو بگردد
شود جمله مصیبتها سروری
خمش بگذار این شیشه گری را
مبادا که زند بر شیشه کوری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی اهمیت وجود یک فرد خاص در زندگی و اجتماع است. شاعر اشاره میکند که بدون حضور این فرد، مجلسها و جمعها همچون قبرستانی بیروح است. او از زیباییهای بهاری که به واسطهی این فرد در زندگی مردم ظاهر میشود سخن میگوید و تأکید دارد که تجلی او موجب شادی و شور در جهان خواهد شد. وقتی او به عتاب میآید، آشفتگی و هیجان به وجود میآید. در نهایت، شاعر از این میخواهد که از خمش و سایهزدن بر چیزهای زیبا پرهیز کند تا از بین نرود و زیباییها آسیب نبینند.