نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۷۰۸ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

تو هر روزی از آن پشته برآیی

کنی مر تشنه جانان را سقایی

تو هر صبحی جهان را نور بخشی

که جان جان خورشید سمایی

مباد آن روز کز تو بازماند

دو دیده‌ای چراغ و روشنایی

تو دریایی و می‌گویی جهان را

درآ در من بیاموز آشنایی

لب و لنج کفوری را دریدی

بدان دریای امواج عطایی

گشادی چشم و گوش خاکیان را

همه حیران که چون بر می‌گشایی

گلوی جان بسوزید از حلاوت

چنین شیرین چنین حلوا چرایی

اگر چون آسیا گردم شب و روز

ز تو باشد که آب آسیایی

وگر این آسیا جوید سکونت

ز چرخ تو نمی‌یابد رهایی

هر آن سنگی که در چرخش کشیدی

بیابد کان بیابد کیمیایی

به تو جنبد جهان جان جهانی

اگر چه او نداند که کجایی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعری است که به زیبایی و اهمیت حضور و تاثیر وجودی یک شخص خاص اشاره دارد. شاعر به توصیف ویژگی‌های راهگشای این فرد می‌پردازد و از نورانیت و هدایتگری او صحبت می‌کند. هر روزی که این شخص به ظهور می‌آید، به جان‌های thirsty و جستجوگر آب حیات می‌بخشد. شاعر از فراوانی دانش و آگاهی این فرد سخن می‌گوید و اینکه چگونه او می‌تواند گشایش و روشنی را به دنیا بیاورد. در نهایت، شاعر تاکید می‌کند که همه چیز در حرکت و تغییر است و وجود او به عنوان منبع حیات و معنای عمیق در جهان شناخته می‌شود. اگرچه جهان ممکن است از حضور او آگاه نباشد، ولی تأثیر او در حرکت و تحول آن مشهود است.