نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۷۳۴ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

ای بی‌تو حرام زندگانی

خود بی‌تو کدام زندگانی

بی روی خوش تو زنده بودن

مرگ است به نام زندگانی

پازهر توی و زهر دنیا

دانه تو و دام زندگانی

گوهر تو و این جهان چو حقه

باده تو و جام زندگانی

بی آب تو گلستان چو شوره

بی جوش تو خام زندگانی

بی خوبی حسن باقوامت

نگرفته قوام زندگانی

با جمله مراد و کام بی‌تو

نایافته کام زندگانی

تا داد سلامتی ندادی

کی کرد سلام زندگانی

خامش کردم بکن تو شاهی

پیش تو غلام زندگانی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن دربارهٔ احساس پوچی و بی‌معنایی زندگی بدون عشق یا وجود محبوب است. شاعر به زبان استعاره‌ای بیان می‌کند که زندگی بدون وجود معشوق، مانند مرگ است و همه چیز در جهان بدون او بی‌ارزش و بی‌محتواست. او به عناصر مختلف مانند زهر، آب، گلستان و باده اشاره می‌کند تا نشان دهد که هر چیزی در زندگی بی‌حضور محبوب، بی‌فایده و بی‌طعم است. در نهایت، شاعر از محبوب می‌خواهد که با حضورش زندگی را معنا ببخشد و بر او رحم کند.