نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۷۴۴ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

روز طرب است و سال شادی

کامروز به کوی ما فتادی

تاریکی غم تمام برخاست

چون شمع در این میان نهادی

اندیشه و غم چه پای دارد

با آن قدح وفا که دادی

ای باده تو از کدام مشکی

وی مه به کدام ماه زادی

مستی و خوشی و شادکامی

سلطان دلی و کیقبادی

و آن عقل که کدخدای غم بود

از ما ستدی به اوستادی

شاباش که پای غم ببستی

صد گونه در طرب گشادی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره شادی و خوشی است. شاعر از روزی شاد یاد می‌کند که غم و تاریکی‌ها از بین رفته و به جای آن، شادی و روشنی جایگزین شده است. او به باده‌ای اشاره می‌کند که موجب سرور و خوشحالی است و سوالاتی درباره منبع آن و منبع جمال می‌کند. شاعر به تأثیر مثبت این باده بر روح و عقلش اشاره دارد و به نوعی جشن و سروری که بر غم غلبه کرده است، می‌پردازد. در پایان، او از این شادی و خوشی که به زندگی‌اش وارد شده، ابراز خوشحالی می‌کند.