نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۷۷۹ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بانگ می‌زن ای منادی بر سر هر دسته‌ای

هیچ دیدیت ای مسلمانان غلامی جسته‌ای

یک غلامی ماه رویی مشک بویی فتنه‌ای

وقت نازِش تیزگامی وقت صلح آهسته‌ای

کودکی لعلین قبایی خوش لقایی شکری

سروقدی چشم شوخی چابکی برجسته‌ای

بر کنار او ربابی در کف او زخمه‌ای

می‌نوازد خوش نوایی دلکشی بنشسته‌ای

هیچ کس دارد ز باغ حسن او یک میوه‌ای‌؟

یا ز گلزار جمالش بهر بو گلدسته‌‌ای‌؟

یوسفی کز قیمت او مفلس آمد شاه مصر

هر طرف یعقوب وار از غمزه‌اش دلخسته‌ای

مژدگانی جان شیرین می‌دهم او را حلال

هر کی آرد یک نشان یا نکته‌ای سربسته‌ای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از زیبایی و جذابیت یک جوان با ویژگی‌های خاص صحبت می‌کند. او به مسلمانان می‌گوید که آیا توجه کرده‌اند که این جوان ماه‌رو و خوشبو مانند یک فتنه است. او در جوانی خود با ناز و لطافت حرکت می‌کند و در صلح، آرامش به خرج می‌دهد. شاعر به ویژگی‌های ظاهری این جوان مانند لباس قرمز و چشمان شوخ او اشاره می‌کند و از آلات موسیقی که در کنارش است، یاد می‌کند. وی همچنین از زیبایی‌های باغ حسن و گلزار جمال او سخن می‌گوید و به کنایه به یوسف و یعقوب اشاره می‌کند تا عظمت و جذابیت این جوان را نشان دهد. در نهایت، شاعر به کسانی که نشان یا نکته‌ای از این جوان بیاورند، مژدگانی می‌دهد.