نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۷۷۶ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ای رها کرده تو باغی از پی انجیرکی

حور را از دست داده از پی کمپیرکی

من گریبان می‌درانم حیف می‌آید مرا

غمزه کمپیرکی زد بر جوانی تیرکی

پیرکی گنده دهانی بسته صد چنگ و جلب

سر فروکرده ز بامی تا درافتد زیرکی

کیست کمپیرک یکی سالوسک بی‌چاشنی

تو به تو همچون پیاز و گنده همچون سیرکی

میرکی گشته اسیر او گرو کرده کمر

او به پنهانی همی‌خندد که ابله میرکی

نی به بستان جمال او شکوفه تازه‌ای

نی به پستان وفای آن سلیطه شیرکی

خود ببینی چونک بگشاید اجل چشمت ورا

رو چو پشت سوسمار و تن سیه چون قیرکی

نی خمش کن پند کم ده بند خواجه بس قوی است

می‌کشد زنجیر مهرش بی‌مدد زنجیرکی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف احساسات عمیق و ناامیدی شاعر پرداخته است. شاعر از موضوعاتی چون عشق، پیری و فریبندگی صحبت می‌کند. او تصویری از زنی را می‌کشد که جوانی و زیبایی خود را از دست داده و به نوعی فریبکاری شبیه می‌شود. شاعر در عین حال به پژمردگی و ناکامی‌های خود هم اشاره می‌کند و می‌گوید هر چند زنجیر عشق او را به شدت بسته، اما در درون خویش احساس شکست و ناامیدی می‌کند. در نهایت، نقدی بر ناپایداری زیبایی و وفاداری می‌کند و بر این باور است که زمان به هیچ وجه مهربان نیست و زود می‌گذرد.