نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۷۹۴ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ای ملامت گر تو عاشق را سبک پنداشتی

تا به پیش عاشقان بند و فسون برداشتی

گه مثال و رمز گویی گه صریح و آشکار

تخم را اندر زمین ریگ ما چون کاشتی

ای زمین ریگ شرمت نیست از انبار تخم

فارغی چون تخم‌ها را تو عدم انگاشتی

ای زمین تخم گیر آخر توی هم اصل تخم

کز نتیجه خویش شاخ سنبلی افراشتی

چونک هر جزوی به غیر اصل خود پیوند نیست

تو چرا طیره شدی و پند و جنگ آغاشتی

ریش خندی می‌کند بر پند تاب عاشقی

کی شود سرد آتشی از پند و جنگ و آشتی

ماهتاب ار چه جهان گیرد تو در تبریز باش

در شعاع شمس دین زیرا که مرغ چاشتی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به انتقاد از کسی می‌پردازد که عاشقان را خُفیف و بی‌اهمیت می‌پندارد. او تأکید می‌کند که عشق و عاشقی با پند و نصیحت نمی‌توانند درک شوند و این موضوع باید از درون وجود انسان نشأت گیرد. شاعر به صورت استعاری به زمین ریگ و تخم اشاره می‌کند و می‌گوید که عشق و حقیقت در وجود هر شخص باید کاشته شود تا نتیجه‌ای خوب بدهد. در نهایت، او به زیبایی عشق و روحانی بودن آن اشاره کرده و می‌گوید که عشق نمی‌تواند با جدال و پند تغییر کند، بلکه باید با درک و قبول آن زندگی کرد.