نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۸۶۹ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

هست اندر غم تو دلشده دانشمندی

همچو نقره‌ست در آتشکده دانشمندی

بر امید کرم و رحمت بخشایش تو

از ره دور به سر آمده دانشمندی

هست ز اوباش خیالات تو اندر ره عشق

خسته و شیفته و ره زده دانشمندی

چه زیان دارد خوبی تو را دوست اگر

قوت یابد ز چنین مایده دانشمندی

با چنین جام جنونی که تو گردان کردی

کی بماند به سر قاعده دانشمندی

کی روا دارد انصاف و جوانمردی تو

که به غم کشته شود بیهده دانشمندی

کی روا دارد خورشید حق گرمی بخش

که فسرده شود از مجمده دانشمندی

جانب مدرسه عشق کشیدش لطفت

تا ز درس تو برد فایده دانشمندی

نحس تربیع عناصر بگرفتش رحمی

تا منور شود از منقده دانشمندی

بس سخن دارد وز بیم ملال دل تو

لب ببسته‌ست در این معبده دانشمندی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ دل‌مشغولی و عشق به معشوق و تاثیر آن بر دانشمند است. شاعر به وصف حال خود می‌پردازد و می‌گوید که غم عشق و اشتیاق به معشوق او را خسته و در عین حال شیفته کرده است. او از رحمت و کرم معشوق امید دارد و بیان می‌کند که حتی خوبی‌های معشوق نیز برای او نیکوست. با اشاره به احساساتی چون جنون و عشق، شاعر به تناقض میان عقل و احساس اشاره می‌کند و می‌گوید که در اثر عشق، قاعده‌های عقل از بین می‌رود. همچنین، او به گزندهای عشق و غم‌های دل نیز اشاره دارد و می‌گوید که عشقش او را به مدرسهٔ عشق کشانده و موفقیت‌هایی کسب کرده است. در نهایت، شاعر نشان می‌دهد که در این معبد عشق، زبانش از بیم ملال بسته شده است.