نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۸۶۱ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

چند روز است که شطرنج عجب می‌بازی

دانه بوالعجب و دام عجب می‌سازی

کی برد جان ز تو گر ز آنک تو دل سخت کنی

کی برد سر ز تو گر ز آنک بدین پردازی

صفت حکم تو در خون شهیدان رقصد

مرگ موش است ولیکن بر گربه بازی

بدگمان باشد عاشق تو از این‌ها دوری

همه لطفی و ز سر لطف دگر آغازی

همچو نایم ز لبت می‌چشم و می‌نالم

کم زنم تا نکند کس طمع انبازی

نای اگر ناله کند لیک از او بوی لبت

برسد سوی دماغ و بکند غمازی

تو که می ناله کنی گر نه پی طراری است

از گزافه تو چنین خوش دم و خوش آوازی

نه هر آواز گواه است خبر می‌آرد

این خبر فهم کن ار همنفس آن رازی

ای دل از خویش و از اندیشه تهی شو زیرا

نی تهی گشت از آن یافت ز وی دمسازی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به بازی شطرنج و پیچیدگی‌های آن اشاره می‌کند و از آن به عنوان نمادی از زندگی استفاده می‌کند. او به قدرت و تاثیری که عشق و دل‌بستگی دارد می‌پردازد و بیان می‌کند که دل سختی و انزوا منجر به از دست دادن چیزهای ارزشمند می‌شود. او همچنین به زیبایی و قدرت صداها و نغمه‌ها اشاره می‌کند و می‌گوید که برخی صداها پیام‌هایی عمیق دارند. در نهایت، شاعر دعوت می‌کند که از افکار و دغدغه‌های درونی خود رها شویم تا بتوانیم از زیبایی‌های زندگی بهره‌مند شویم.