نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۸۸۰ مولانا

مولانا / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

به حق و حرمت آنکه همگان را جانی

قدحی پر کن از آنکه صفتش می‌دانی

همه را زیر و زبر کن نه زبر مان و نه زیر

تا بدانند که امروز در این میدانی

آتش باده بزن در بُنهِ شرم و حیا

دل مستان بگرفت از طرب پنهانی

وقت آن شد که دل رفته به ما بازآری

عقل‌ها را چو کبوتر‌بچگان پرانی

نکته می‌گویی در حلقه مستان خراب

خوش بود گنج که درتابد در ویرانی

می جوشیده بر این سوختگان گردان کن

پیش خامان بنه آن قلیه و آن بورانی

چه شدم من‌؟ تو بگو هم که ‌«چه دانم‌؟» شده‌ام

کی بگوید لب تو حرف بدین آسانی‌؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان حال و احساس شاعر در یک جمع مستانه و سرشار از عشق و شوری می‌پردازد. شاعر از خداوند طلب می‌کند که توجه همه را به خود جلب کند و به نوعی برای آنان آگاهی و بصیرت بیاورد. او از حالت شرم و حیا صحبت می‌کند و می‌خواهد که دل‌ها به سمت عشق بازگردند. در اینجا اشاره‌ای به زیبایی و لذت‌های زندگی نیز وجود دارد و شاعر به دنبال آن است که اذهان و دل‌ها را از قید و بندهای روزمره آزاد کند تا به حالت واقعی و لطیف خود بازگردند. در نهایت، او از عدم آگاهی خود از حالت و احساساتش سخن می‌گوید و می‌پرسد که چه چیزی برایش اتفاق افتاده است.